تبليغاتX
کلوخ
کلوخ

نسبم شاید به زنی فاحشه درشهر بخارا برسد

HOMEPAGE E-MAIL kolokh

پذیرایی از عزاداران سبز در روزعاشورا

پنجشنبه سوم دی 1388-1:9 - کلوخ

فامیلی داریم که هر سال نمایشگاهش را تبدیل به محلی برای عزاداری ودرنهایت پذیرایی از عزاداران میکند و جمعیت قابل توجه ای رانذری می دهد....پسرش میگفت که امروزبعدازظهرطی جلسه ای تصمیم گرفته اند نذری روز عاشورا را برعکس سالهای پیش در مسیر خیابان انقلاب بین جمعیت عزادارتقسیم کنند وچند نفر از همکاران پدرش هم در اینکار سهیم شده اند خیلی از این موضوع خوشحال بود...میگفت امسال باتوجه به محدودیتهای مختلفی که پلیس امنیت برای تکایا وحسینیه ها قایل شده است هیچ شوروهیجانی در مراسم نیست....مجبور شده اند که غذا را زود بین مردم پخش کنند واز ساعت ده به بعد باید مراسم تمام شده باشد وعلاوه بر ماموران رسمی کسانی را به عنوان همیاران پلیس به تکایا معرفی کرده اند که همه چیزرا زیر نظر داشته باشند!میگفت در تدارک حد اقل بیست هزار پرس غذا برای روز عاشورا هستند. بد نیست افراد توانمند ی که چنین نذوراتی دارند برای ادای دین در مسیر عزاداران در خیابان انقلاب دربهتر شدن مراسم سهیم شوند.



لینک ثابت |

می شنوی؟ نَفَس دیکتاتور به شماره افتاده است

چهارشنبه دوم دی 1388-1:23 - کلوخ

ديشب براي اولين باردركوچه هاي منطقه ي پونك تهران صداي الله واكبر ومرگ برديكتاتور از بلندگوي دستي شنيده ميشد ومردم بر پشت بامها وپشت پنجره ها جواب ميدادند...درنجف آباد كه شهري كاملا سنتي است صداي مرگ برديكتاتور از بلندگوهاي مساجدي كه تا كنون لانه ي مزدوران بوده است با صداي رسا شنيده ميشود...در شهر مذهبي قم كه تا كنون مدعي بودند پايگاه سنتي حكومت است جمعيت ميليوني يك صدا شعار ميدهند ان كسي كه ميگويد عادل است دروغ ميگويد او قاتل است...همه ي اينها نتيجه رحلت شهادت گونه ي ايت الله است كه هر چند وجود نازنينش در ميان ما نيست ولي با رحلت خود اخرين ضربه را بر پيكر نيمه جان ديكتاتور وارد كرد...دامنه ي جنبش روز به روز وسيعتر ميشود وهمينطور كه اين روزها ميبينيم شهرهاي كوچك وسنتي نيز درگير اين موضوع ميشوند....روز عاشورا ضربه ي اخر را بر پيكر فرسوده ي ديكتاتوري وارد خواهيم كرد ومنتظر جشن ازادي خواهيم ماند!

لینک ثابت |

مامنتظریم تامحرم گردد!

یکشنبه بیست و دوم آذر 1388-22:36 - کلوخ

 

صدای هل من ناصرا ینصرنی شهیدان سبز در گوش ایران پیچیده است وکل یوم عاشورا وکل ارض کرببلا...یاران واقعی حسین که هر جا ستمی از یزیدیان دیده اند سکوت نکرده اند وسینه های خود را سپر تیرهای خولیان زمان کرده اند علی اکبروار به میدان آمدند ومعنای ثارالله را بعد از سالها به من باز آموزی کردند...امروز از هر روزی بیشتر شیفته ی حسین ومرام یارانش شده ام امسال محرم حال وهوای سال ۶۱ هجری قمری را دارد...خون شهیدان از زمین می جوشد وبه یاد مظلومیت سهراب وکیانوش ودهها شهید به خون خفته ی دیگرکه به حق علی اکبرهای زمانه اند مویه خواهم کرد واز ضجه های م تیری خواهم فرستاد بر سینه ی یزید زمان...الحق که تو روی شمر ویزید را هم سفید کرده ای یزید سال ۶۱ حد اقل بر زنان ترحم میکرد اما تو ای یزید زمان گلوی ندای زینب سرشت ما را با تیغ سنان دریدی وبر جنازه ی پاکش خندیدی ترانه ی ما را وحشیانه از هم دریدی وجنازه اش را به آتش کشیدی...خواب از چشم شما یزیدیان بی رحم خواهم گرفت ..تقاص درد ورنج علی اصغر خردسالی را که در ۲۵تیر ماه بر اثر گازهای مسموم اشک آور وفلفل به خود پیچید والعطش گفت را خواهم گرفت...بیاد برادرانی که عباس وار در پی یاری برادر به خون خفتند یا همچون برادر کیانوش آسا در خرابه های اوین غل وزنجیر شده اند به میدان خواهم آمد واز شیعه بودن خود نهایت استفاده را خواهم کرد!



لینک ثابت |

پنجشبه درحمایت از ایت الله صانعی نمایشگاه قران را سبز کنیم

سه شنبه سوم شهریور 1388-1:19 - کلوخ

 

a 

 امروزرفتم نمایشگاه قران که روز ششم بود...گشتی درون غرفه ها زدم وبیشتر هدفم بررسی این بود که ببینم  کتابهایی که ازنویسنده های نو اندیش بود امسال ارایه شده یا  نه ؟بد نبود خوشبختانه رساله ایت العظمی صانعی هم به وفور بود ..من پیشنهادم به دوستان این هست که چرا این نمایشگاه را ازانحصار افراد خاص خارج نکنیم پنجشنبه بعد از افطار همه بریم نمایشگاه وحداقل به خاطر قدردانی از صانعی هم که شده رساله ی اون رو بخریم تا بفهمن که ما همه جا حضور داریم وبه هرکسی که در مقابل ظلم قدعلم کنه براش ارزش قایل میشیم و اون تها نیست...دوستانی که زیاد مقید به تقلید نیستد توجه داشته باشند که ای کار ما بیشترجنبه ی نمادین داره...

 



لینک ثابت |

بابا تو دیگه کی هستی!

پنجشنبه بیست و دوم مرداد 1388-1:7 - کلوخ

 

من چه یزیدی بودم که چندی پیش ازین همه جا جار میزدم که تو از تبار ابوموسای اشعری هستی! اینک باشرمندگی ودرعین افتخار اعتراف میکنم که حربن ریاحی باید بیضه های مبارک را ماچ کند!

a



لینک ثابت

محمود موتوری!

شنبه هفدهم مرداد 1388-15:0 - کلوخ

 

محمود خان دارم باخودم فکر میکنم اگه خدا بخوادو زنده باشمو پیروزی جنبش مردمو ببینم .و اگه یه قدرت واختیاری هم داشته باشم میدونی باهات چیکار میکنم؟ لابدفکر میکنی قیمه قیمه ات میکنم؟آره؟؟؟ سخت در اشتباهی اینها واسه ت خیلی کمه!!!  اول از همه همه ی دارو نداری که تو این مدت جمع کردی ازت میگیرم بعدش هم یه موتور وسپای زرد تابلو واسه ت  میخرم میفرستمت توی پیک موتوری سر میدون هفت حوض(محله ی خودتون) تا مسافرکشی کنی و خرج زن وبچه تو دربیاری!!!تازه روزی یه لیتر هم بیشتر بنزین بهت نمیدم!!!(چیه محمود خان چرا شلوارتو زرد کردی ؟من فقط میخوام  مقابله به مثل کنم!!!)



 

 

لینک ثابت |

کارخرابی پدربزرگ انقلابی

چهارشنبه چهاردهم مرداد 1388-0:16 - کلوخ

 

 اینروزها که منو داداش حاضر میشیم بریم توی خیابون واسه ی تظاهرو اعتراض پدربزرگ هفتاد ساله ی ما که یه روزی واسه ی خودش یه انقلابی دوآتیشه بوده توپ وتشر میره که هرروز هرروزماسک می زنید کجا را میفتین با رفیقاتون اینم شد کار؟ دیروز دیگه طاقتم تموم شد خوب گذاشتم تو کاسه ش! گفتم آقاجون بزار بهت بگم کجا میریم.اگه خاطرتون باشه سی سال پیش جنابعالی با رفیقاتون یه ریده مون اساسی مرحمت فرمودین! این روزها من ورفیقامون میریم واسه ی وتروتمیز کردن و ماله کشی اون کارخرابی !  بدون ماسک هم اصلا راه نداره بدجوری ریدین آقاجون!  خفه میشیم والله!

 



 

لینک ثابت |

محمود جان متشکرم!

شنبه دهم مرداد 1388-2:39 - کلوخ

 

محمود عزیز ازتو متشکرم

عجب معامله ی پرسودی بود...یک رای از من ربودی درعوض یک دنیا امید به من هدیه دادی...محمودجان من حقیقتا سالها بود که مرده بُدم به لطف تو زنده شدم! دولت تو آمد ومن دولت پاینده شدم!

تو واقعا معجزه کردی ...من سی سال آزگار با این حنجره ی بی خاصیتم فقط آه می کشیدم ولی مطمئنا الان صدا مو داری! تو به من یاد دادی که میشه باهاش فریاد هم کشید...صدامو داری محمود خاااااان!بابارو خیلی خیلی سلام برسووووووون

 



لینک ثابت |

ما به ساحل میرسیم..او غرق دریا می شود

چهارشنبه هفتم مرداد 1388-3:0 - کلوخ

 

کشتی غول پیکر ی که تا اندک زمانی پیش مغرور وسرمست به کاپیتانی ناخدا بی خدا وملوان های مزدورش هفتاد میلیون اسیر را باخود به مقصد نامعلومی درپهنای اقیانوس بیکران به اسیری میبرد چه معجزه آسا به تیر غیب گرفتار آمد... حفره ی بزرگی بر کف آن نمایان شده است که به هیچ وجه قابل ترمیم نیست...هفتاد میلیون اسیر سابق و آزاده ی کنونی خودرا برپهنای سبز اقیانوس انداخته وبه ساحل میرسد...صحنه های زیبایی را دراین اتفاق میشود دید ...ملوانهای خسته ازجور ناخدای بی خدا  که به سفینه ی نجات سبز آویزان  می شوند...ازین جمله معروفترین آنان ملوان اکبر است که به حق باید او را ملوان زبل نامید...اینک ای ناخدای بی خدا! هرچند که بارظلم وستم وزن تورا بسیارسنگین کرده است! اما این سفینه سبز نجات بخش هنوز ظرفیت آویزان شدن تورا دارد !

 



لینک ثابت |

نا امید مباش

شنبه سیزدهم تیر 1388-3:31 - کلوخ

 

من آتش زیرخاکسترم

شهادت می دهم که ذره ای ازحرارت وجودم کم نشده است.

منتظر  دَمی جانانه هستم تا تغییر نا م دهم

حالا دیگر همه ی عالم مرا می شناسد

«من کلوخ آتشین هستم ملقب به ندا»

 



لینک ثابت

کاملا جدی!

پنجشنبه یازدهم تیر 1388-13:27 - کلوخ

 

گرگها! خوب بدانید که مامنتظریم...فرصتی یافته تا کون شما را بدریم

 



لینک ثابت

راست شدگان!

چهارشنبه سوم تیر 1388-3:12 - کلوخ

 

 ایستادگی آن خیلی مصنوعی و زورکی است ...معلوم است که با زور یک خشاب ویاگرا ی  تقلبی راستش کرده اند...فکربدنکن! چماق به دست مزدور را میگویم!

 e

 



لینک ثابت |

میانه رو

شنبه دوم خرداد 1388-13:59 - کلوخ

 

 پدرخدابیامرزم خیلی عمل گرا بود...همیشه میانه روی را به افراد فامیل توصیه می کرد خودش هم در چهل سالگی مرد! تاشاهدی باشدبراین توصیه! حالا لجم می گیرد ازسیاست مدار هفتادساله ای که خودش را عملگرا میداند واز اعضای شاخص حزب میانه روی پارلمان است !

 

 



لینک ثابت |

شوخی خداوند

دوشنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1388-15:38 - کلوخ

 

فکر میکندحرفی برای نوشتن ندارد.قلم را روی کاغذ می گذارد وبا کلمات ولغات بازی میکند

تولد انسان

شوخی خداوند

خداوند طناز

قلم راکه ازروی کاغذ برمیدارد زیبا ترین وطولانی ترین وپیچیده ترین مثنوی زندگیش راسروده است

خداوند...خلق انسان...تولدمن ...بزرگترین ومضحک ترین شوخی ثبت شده.

امروز تولد من است از خنده روده برشدم 



لینک ثابت

نامه ی آخر

دوشنبه چهاردهم اردیبهشت 1388-17:23 - کلوخ

 

  سلام عزیزم!  می دانم دراین مدتی که باهم بودیم خیلی ترا اذیت کردم وبه تو آسیب رساندم.الان که این نامه را مینویسم اصلا حس وحال خوبی ندارم. توی این چندوقت که باتو بودم چقدر به وجودمهربانت زخم زبان زدم وبه جسم لطیف تو آزار رساندم. حالا صادقانه می گویم اگرحرفی به تو زده ام که ترا ناراحت کرده وغرور نازنینت راشکست ویا اگرکاری کرده ام که واقعا قلب نازک وظریف ترا آزرد واز من رنجیدی خوب کاری کردم حقت بود



لینک ثابت


تمام حقوق این قالب متعلق به kolokh میباشد.